سلام خداجونم.امروز روز خوبی بود آبجی دایی همه اینجا بودن دور خیلی خوش میگذره ولی خدایا وقتی نیستن وقتی خونه سوت و کور خیلی تنها میشم.بیچاره مامان بابا که باید ساکت بودن من رو تحمل کنن،خودت میدونی چقدر شرمنده شونم... بعضی وقتا میگم اگه بفهمن چی میشه؟؟؟ خدایا مبادا بزاری بفهمن!!!! خدایا اینقدر پیش تو شرمنده هستم نزار پیش اونا شرمنده بشن..خودت میدونی پشیمونم.....

خدایا دیدی آبجی امروز چی تعریف کرد؟؟!!!!!! خدایا چقدر دلم میخواد منم مثل اون دختر میتونستم اما من که ابرویی ندارم پیش اون کسی که پیش توئه.....

خداجون تو خیلی بزرگی همه از خوبیت میگن از مهربونیت از بخششت از زیباییت...... خدایا میبخشیم؟؟؟ اخه فقط تو رو دارم.تو که بهترینی.خدایا تنهام نذار،خداجون میدونی که با امید به مهربونی و بخشش تو شادم و تا حدی گذشته رو فراموش کردم اما وقتی فقط چند ثانیه از بخشش تو ناامید میشم وحشت تمام وجودم رو میگیره حس میکنم تو سیاهی فرو رفتم حس میکنم توی یه جنگل سیاه پر از درختای بزرگ سیاه.....

خدایا تنهام نذار میترسم.خیلی میترسم...........

خدایا شششکککرررررررررررررتتتتتتت دوووووووسسسسسسسسسسستتتتتتتتتت داااااااااااررررررررررررررممممممممممممممممممماچقلبماچ