خدایا امروز وقتی از سی و سه پل رد میشدم چه حس عجیبی داشتم دلم میخواست برم بشینم پایین پل و زل بزنم به کف خشک رودخونه و آروم آروم اشک از چشمام جاری بشه. نمی دونم شاید چون یاد اشتباه بزرگی که انجام دادم افتادم و این که اون اتفاقا رو تقصیر خودم نه اون. فکر می کنم اگه من حواسم رو جمع کرده بودم هم خودمو هم اون رو ازین اشتباه نجات بدم.خدایا نمیتونم خودم ببخشم.....خدایا کمکم کن....

خدایا دلم برات تنگ شده.نمیدونم چرا! آخه تو که همیشه با منی!! شاید این منم که باهات نیستم، این منم که دور میشم، ولی خدایا هرچی فکر می کنم میبینم تنها دوستم تویی تنها پناهم تویی.

امروز فکر کردم دیدم خیلی وقته که پیشت گریه نکردم سر تو دلت نذاشتم درد دل کنم هق هق کنم و تو مثل همیشه نوازشم کنی و من آروم بشم.

خدایا دلم تنگه خیلیییییییییییییییی زیییااااااااااااادد.....................

به دادم برس، دستمو بگیر